الملا فتح الله الكاشاني
96
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بمعنى موضع ازدجار يعنى قرآن مكان بازداشتن و مظنه آنست از قبيل قوله تعالى لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّه أُسْوَةٌ يعنى هو اسوة و آن مزدجر * ( حِكْمَةٌ بالِغَةٌ ) * حكمتى است تمام و امريست صواب كه رسيده است به حد كمال و ميتواند بود كه اين بدل ماء موصول باشد يعنى آمد بدايشان از اخبار ماضيه و مستقبله حكمتى رسيده بنهايت خود كه هيچ خللى در آن راه ندارد * ( فَما تُغْنِ النُّذُرُ ) * پس نفع ندهد و سود نرسانند پيغمبران بيمكننده امتان خود را در هدايت ايشان كردن يا دفع عذاب از ايشان نمودن وقتى كه سخن ايشان را نشنوند و تكذيب ايشان كنند و از ايشان مخالفت نمايند و نزد بعضى نذر بمعنى زواجر مخوفه و آيات وعيد است و محتمل است كه ماء استفهاميه باشد بر سبيل انكار و منصوب المحل بر مفعوليه و معنى اينكه چه چيز را نفع رسانند بيمكنندگان گاهى كه مردمان قبول قول ايشان نكنند و مواعظ و نصايح ايشان را بسمع قبول اصغا ننمايند و چون ميدانى اى محمد ( ص ) كه حال امت تو نيز بدين منوالست * ( فَتَوَلَّ عَنْهُمْ ) * پس روى بگردان از ايشان يعنى ترك موعظت ايشان نماى تا وقتى كه بقتال ايشان مامور شوى و ياد كن * ( يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ ) * روزى كه بخواند خواننده يعنى اسرافيل بر صخرهء بيت المقدس بر آمده مردمان را بخواند * ( إِلى شَيْءٍ نُكُرٍ ) * به چيزى زشت و ناخوش مراد حشر است و اهوال قيامت يا عذاب آخرت و گويند كه مراد جبرئيل است كه ايشان را بخواند بامرى كه نفوس كاره آن باشد چه مشاهده چيزى كه مثل آن معهود ايشان نبوده باشد برايشان ناخوش نمايد * ( خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ ) * در حالتى كه ذليل باشند چشمهاى ايشان و در پيش افكنده و فراهم رفته و از هول و هيبت آن * ( يَخْرُجُونَ ) * بيرون آيند * ( مِنَ الأَجْداثِ ) * از قبرها يعنى در وقت بيرون آمدن ايشان از قبور سر در پيش افكنده باشند ترسان و هراسان تقديم حال بر ذا الحال كه فاعل يخرجون است به جهت اهتمام است بشان آن و ايراد صفت به صورت جمع با وجود فاعل ظاهر از قبيل اكلوا فى البراغيث است يا آنكه ضمير مستتر راجع بقوم باشد و ابصارهم بدل آن و خشوع ابصار كنايت است از ذلت و انخذال چه ظهور دلت ذليل و ظهور عزت عزيز در عيون ايشانست و بدانكه صاحب طبرسى در معنى يوم يدع الداع چند وجوه ديگر آورده اول آنكه اعراض كن اى محمد از شفاعت ايشان در روزى كه داعى ايشان را بسوى عذاب خواند يعنى قبول استشفاع ايشان مكن هم چنان كه ايشان امروز قبول قول تو نكردند و بنا بر اينقول متعلق ظرف اعراض باشد دوم آنكه روى بگردان از ايشان چه در روزى كه داعى ايشان را بخواند متصف باشند بصفت مذلت و